اعجاز قران

آیا نمونه‎های وجود دارد که نشان دهنده تأثیر فصاحت و بلاغت قرآن کریم در جذب قلوب افراد به اسلام باشد؟


 

پاسخ : 
آری، نمونه
های فراوانی در این زمینه وجود دارد که به دو نمونه آن بسنده میشود. 
عده ای از مسلمانان صدر اسلام بر اثر فشار زیاد مشرکان مکه، به حبشه هجرت کردند. کفار دو نماینده با هدایای فراوان به دربار نجاشی، پادشاه حبشه، فرستادند تا مسلمانان را برگردانند. آنان ابتدا اطرافیان و درباریان را با هدایا تطمیع کردند و به نجاشی گفتند‌ « اینان جوانان فراری و سرکش شهر ما، مکه هستند و ممکن است در این سرزمین ایجاد اغتشاش کنند و باعث درسری شوند، بهتر است که آنها را به ما تحویل دهید تا به شهر خودمان بازگردانیم ». 
مجلس از هر نظر به نفع کفار و به ضرر مسلمانان بود و نمایندگان مشرکان از پیش، مقدمات دستیابی به خواسته خود را فراهم کرده بودند. 
اما از آنجا که نجاشی، مردی باهوش و زیرک بود از نماینده مسلمانان خواست که آنها هم مطالب خود را بیان کنند. حضرت جعفر بن ابیطالب – رضوان اللّه علیهما – شروع به سخن کرد و به معرفی اسلام و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن پرداخت. نجاشی از او خواست مقداری از قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای او بخواند. جعفر با در نظر گرفتن موقعیت زمان و مکان و این که حاضران مسیحی بودند، آیاتی از قرآن مجید را در موضوع ولادت حضرت عیسی – علی نبیّنا و آله و علیه السلام – تلاوت کرد. مجلس که از آغازبر ضد مسلمانان آماده شده بود، منقلب شد و اشک در چشمان نجاشی و روحانیان مسیحی حلقه زد. فصاحت و بلاغت این آیات و جاذبه کلام خدا، چنان در نجاشی تأثیر گذاشت که به نماینذگان قریش جواب منفی داد و هدایای آنها را بازگرداند و به جعفر و سایر مسلمانان اجازه داد که تا هر زمان که بخواهند در حبشه بمانند. (فروغ ابدیت 1/252) 
نمونه دیگر از تأثیر فصاحت و بلاغت قرآن، داستان اسعد بن زراره است. چون قبیله « اسعد » با قبیله
ای دیگر مدتها در جنگ و ستیز بود، اسعد برای تهیه اسلحه از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. وقتی وارد مکه شد، ابتدا به قصد زیارت خانه خدا به طرف مسجدالحرام – که کعبه در زمان جاهلیت علی رغم وجود بتها از احترام خاصی برخوردار بود – حرکت کرد. جلوی در مسجدالحرام شخصی جلوی اسعد را گرفت و گفت کجا میروی؟ اسعد گفت به زیارت میروم. مرد گفت عیبی ندارد، ولی مواظب باش! چون در کنار حجر اسماعیل، مردی ساحر نشسته است با کلامش مردم را سحر و جادو می‏کند! این پنبه را در گوشهایت فرو کن تا صدایش به گوش تو نرسد! اسعد این کار را انجام داد و به طواف مشغول شد. در این هنگام چهره زیبای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) توجه او را جلب کرد؛ ولی سخنان آن حضرت را نمیشنید. با خود اندیشید که عجب آدم نادانی هستم! بهتر است حرفهای او را بشنوم؛ اگر خوب بود بپذیرم و گرنه قبول نکنم . پنبه‏ها را از گوش درآورد و آیاتی از قرآن به گوشش رسید. ( آیه 17 و 18 سوره زمر ) جذبه قرآن قلبش را تکان داد و در اعماق روحش روشنایی و درخشش عجیبی ایجاد کرد. 
آنگاه جلو آمد و در مقابل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) زانو زد و از حضرت تلاوت چند آیه دیگر تقاضا کرد. اسعد با شنیدن این آیات، شیفته گشت و سرانجام مسلمان شد و خود، موضوع اختلاف و ستیز قبایل خود را برای حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان کرد و از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت کرد که جهت رفع این اختلاف به مدینه بیایند. ( فروغ ابدیت، جلد 1 ، صفحه 22)

 

فروغ ابدیت، جلد 1 ، صفحه 22

Image CAPTCHA
کد نمایش داده شده در تصویر روبرو را در کادر بالا وارد نمایید.