شعر کودکانه خورشید خانم

...

 

از پشت کوه دوباره

خورشید خانوم در اومد

 با کفشای طلا و

پیرهنی از زر اومد

 آهسته تو آسمون

چرخی زد و هی خندید

 ستاره ها رو آروم

از توی آسمون چید

 با دستای قشنگش

ابرا رو جابه جا کرد

 از اون بالا با شادی

به آدما نیگا کرد

 دامنشو تکون داد

رو خونه ها نور پاشید

 آدمها خوشحال شدن

خورشید بااونها خندید

Image CAPTCHA
کد نمایش داده شده در تصویر روبرو را در کادر بالا وارد نمایید.