کار و تلاش

...

آب که قطره قطره مي چکد سنگ بزرگ را سوراخ مي کند با پشتکار و استقامت موش به پاره کردن رشته محکم سيم موفق مي شود و ضربات پي در پي تبر درخت کهن را از پاي در مي آورد.
فرانکلين 
* کار اندکي که ادامه يابد از کار بسياري که از آن به ستوه آيي اميدوار کننده تر است. «حضرت علي (ع)»
ما به شکل خستگي ناپذيري کار مي کنيم تا بهترين ها را در زندگي شغلي به دست آوريم. همه افراد در کارهاي تخصصي اشتغال نداشته و حتي تعداد اندکي مي توانند به مدارج عالي نبوغ در هنر و علم دست يابند. بسياري از افراد در کارخانه ها، زمينها و خيابانها کار مي کنند. هيچ فعاليتي بي اهميت نيست. هر کاري در ارتقاي انسانيت سهم و اهميت دارد. مردي که خيابانها را جاروب مي کند، بايد کارش را آنچنان انجام دهد که ميکل آنژ، نقاشي مي کرد؛ بتهون آهنگ مي ساخت؛ و شکسپير شعر مي سرود. او بايد به قدري خوب جاروب کند که کروبيان و زمينيان بگويند: «در اينجا رفتگر بزرگي زندگي مي کرد که کارش را بسيار خوب انجام مي داد.»
«مارتين لوترکينگ»
کار، تجسم عشق است. کار، عشق مجسم است. اگر نمي تواني با عشق کار کني؛ اگر جز با ملامت و بيزاري کاري از تو نمي آيد؛ بهتر است که کار خود را ترک کني و بر دروازه معبد بنشيني و صدقات کساني را که با عشق کار مي کنند، بپذيري. زيرا اگر بي عشق پخت کني، ناني تلخ از تنور به درخواهي آورد که گرسنه را نيم سير گذارد.
اگر با کينه انگور بفشاري، زهري از آن کينه در انگبين تو خواهد ريخت. اگر با صداي فرشتگان آواز بخواني و تو را به آن آواز عشق نباشد، گوش آدميان را آشفته خواهي کرد و آنان را از شنيدن آواي روز و نجواي شب محروم خواهي داشت.
به جاي تلاش بيهوده براي تغيير دنياي بزرگ، خود کوچک را تغيير دهيم. وقتي با عشق و توان کار نمي کنيم، کارفرما تنها مقداري پول به دست ما مي دهد اما ما جواني، عمر و انرژي و اعتماد به نفس خود را. کسي که در جامعه نظافت مي کند خيلي ارزشمند تر از کسي است که آشغال مي ريزد.
انديشه مانند چتر نجات است. تنها زماني مفيد است و نجات مي دهد که باز شود. قوانين هستي براي کشاورز و چوپان و پزشک و رئيس جمهور يکسانند:
تلاش + شکيبايي = نتيجه
تمام دريافت کنندگان جايزه نوبل به دنبال عشق و خدمت به بشريت بوده اند و هرگز به جايزه نوبل نيانديشيده اند. همان مقدار وقت در اختيار ماست که در اختيار پاستور، حافظ، انيشتين، ابن سينا و... بود.
«جبران خليل جبران»

 

گلچيني از باغ معرفت
 

* آقاي کرايسلر! من حاضرم نيمي از زندگيم را بدهم تا بتوانم مثل شما ويولن بزنم.
کرايسلر: من هم همين کار را کردم.
«هايدن سارجنت»
* نبوغ يک درصدش الهام است و نود ونه درصد ديگرش، عرق ريختن و تلاش.
«اديسون»
* بزرگمهر مي گويد: مردم سه گروهند: گروهي گويند و کنند، گروهي گويند و نکنند و گروهي نگويند و کنند. گروه سوم از همه بهترند که لب بستن و بازوگشادن، کار کردن و دم نزدن شيوه جوانمردان است.
* کار امروز مايه توفيق فرداست.
«ديل کارنگي»
* کار عامل اصلي و ضروري زندگاني توأم با کاميابي و شادي و سعادت است.
«ديل کارنگي»
* مردمان سخت کوش هرگز به کار بيهوده و آنچه سرگرمي است نمي پردازند با اين همه بدانيد زماني که به کار سرگرم کننده روي مي آوريد زماني است که تباه نمي شود.
* از بزرگمهر حکيم پرسيدند: کارها به کوشش است يا به تقدير؟ جواب داد: کوشش خود تقدير را سبب مي شود.
* آفت دانش به کار نبستن آن و آفت کار، دلبستگي نداشتن به آن است.
«حضرت علي (ع)
* با کار فرسودن، بهتر از باقي ماندن و زنگار گرفتن است.
«مونتسکيو»
* بهترين کارها آن است که دوامش بيشتر است اگر چه اندک است.
«حضرت محمد (ص)
* کليدي که کار مي کند درخشان است ولي وقتي بيکار مي ماند زنگ مي زند. 
«روزولت»
*غني ترين ممالک آنهايي نيستند که در آنها طبيعت غني تر است، بلکه ممالکي هستند که کارگران با کفايت تر و شايسته تري دارند.
«هنري جرج»
* عروس زندگاني «کار» نام دارد. اگر شما داماد اين عروس شويد فرزند شما سعادت نام خواهد داشت.
«فرانکلين»
* آدمي را امتحان به کردار بايد کرد نه به گفتار؛ چه اکثر مردم زشت کردار، نيکو گفتارند.
«فيثاغورث»
* ساعتها به مورچه ها نگاه مي کردم، بارهاي سنگين تر و بزرگتر از خود را حمل مي کردند. خستگي براي آنها مفهومي نداشت. فقط کار مي کردند بدون اينکه نفس نفس بزنند، با ديدن آنها از خود شرمسار شدم.
«ثريا تقي زاده»
* براي لذت بردن، افکار خود را به نتيجه وابسته نکنيد. از فرآيند آن، لذت ببريد.
«پائولوکوئيلو»
* درخت هاي بزرگ با دانه بوجود مي آيند و طولاني ترين راه ها با يک قدم آغاز مي شوند.
«لائوتسه»
* آسان نيست مگر آنچه را که تو آسان گيري.
«حضرت محمد (ص)
* از جمله فوائد کار اينست که روزها را کوتاه و عمر را دراز مي کند.
«ديدرو»
* اگر وقتي را که تنبلها صرف پايين آوردن مردم مي کنند صرف بالا بردن خود مي کردند، زودتر به مقصود مي رسيدند.
«تن»
* انسانيکه روزگار را به کاهلي و بطالت مي گذراند، بزرگترين دزد است.
* تمام افکار خود را روي کاري که داريد متمرکز سازيد. پرتوهاي خورشيد نمي سوزانند، مگر آنکه در يک نقطه متمرکز شوند.
«گراهام بل»
* اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري.
«نيوتن»
* براي شب پيري بايد در روز جواني چراغي تهيه کرد.
«پلوتارک»
* به هر کس کاري واگذار کنيد که براي آن ساخته شده باشد. دراين صورت يک چنين شخصي از کارش لذت خواهد برد وذمانند گل شکفته خواهد شد.
«جون روسکين»
* تمامي آنچه که مي خواهي بدان دست يابي را خودت بپروران.
* بهترين ويتاميني که افراد تنبل به آن احتياج دارند «کار» است.
* چراغ کوچک درون شب، تاريکي را مي شکافد و به اطراف نور مي دهد. پس کار خوب اگر چه کوچک باشد در نظر من کوچک و ناچيز نيست.
«شکسپير»
* زندگي بدون کار، مردن پيش از وقت است.
«گوته»
* عمر صندوقچه اي است که هم مي توان آن را با افکار و اعمال زيبا پر کرد و هم با افکار و اعمال زشت.
«ارسطو»
* کار، داس وقت است.
«ناپلئون»
اعمالي که انجام مي دهيم، تنها قطره اي است از اقيانوس. اما اگر انجام ندهيم، اين اقيانوس يک قطره کم خواهد داشت.
«مادر ترزا»
* به خاطر داشته باشيد که شما تجلي وجود مطلق هستيد و فقط کارهايي را در زندگيتان انجام دهيد که ارزش تلاش دارند.
«پائولوکوئيلو»
* مغز تنبل کارگاه شيطان است.
«فرانکلين»
* من در زندگيم حتي يک روز کار نکرده ام، آنچه انجام داده ام، تفريح بوده است.
«اديسون»
* هميشه در نظر داشته باشيد که افتخارات تازه اي به دست آوريد، زيرا افتخارات گذشته همچون شمشيري است که زنگ زده و از رونق افتاده است.
«شکسپير»
* هيچ کس آنقدر ابله نيست که براي هيچ کاري لياقت نداشته باشد.
«ناپلئون»
* بدون کار و تلاش، زيباترين فلسفه هاي جهان کمکي به شما نخواهد کرد.
* تغيير يعني تبديل شدن از کرم ابريشم به پروانه.

آشنايي با فرهنگ ملل
 

* وقتي به فردي فقير يک ماهي بدهيد تنها شام يک شب او را تامين کرده ايد. اما اگر به او فن ماهيگري را ياد بدهيد، شام تمام عمرش فراهم شده است.
«ضرب المثل چيني»
* از آهسته رفتن مترس، از بي حرکت ايستادن بترس.
«مثل انگليسي»
* آدم بيکار و تنبل اهل رمل و اسطرلاب مي شود.
«مثل عربي»
* جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت و کار، ارزش پيدا نمي کند.
«مثل چيني»
* کسي که در آفتاب زحمت کشيده حق دارد که در سايه استراحت کند.
«مثل آفريقايي»
* کسي که در آغاز کار فکر و تأمل نکند در آخر کار، آه خواهد کشيد.
«مثل ايتاليايي»
* گاو آهني که هميشه کار مي کند بسيار براق است.
«مثل يوناني»
* هر سفر هزار فرسنگي هم با يک گام آغاز مي شود.
«مثل چيني»
* هر قدر بيشتر ماهي بخواهي بايد به دريا بيشتر نزديک شوي.
«مثل انگليسي»
* يک وجب کار بيش از يک جريب وعده مي ارزد.
«مثل يوناني»
* يک نفر نمي تواند در عين حال در دو قايق پارو بزند.
«مثل آفريقايي»
***
* مکن ز غصه شکايت که در طريق ادب
به راحتي نرسيد آنکه زحمتي نکشيد

 

«حافظ»
***
نيابد مراد آنکه جوينده نيست
که جويندگي عين يابندگي است

«خواجوي کرماني»
***
به راهي در سليمان ديد، موري
که با پاي ملخ مي کرد زوري

به تندي گفت کاي مسکين نادان
چرايي فارغ از ملک سليمان

چرا بايد چنين خونابه خوردن
تمام عمر خود را بار بردن

بگفت: از سور، کمتر گوي با مور
که موران را قناعت خوش تر از سور

چو ما خود خادم خويشيم و مخدوم
به حکم کس نمي گرديم محکوم

چه در کار و چه در کار آزمودن
نبايد جز به خود محتاج بودن

هر آن موري که زير پاي زوري است
سليماني است کاندر شکل موري است

«پروين»
***
آبي که برآسود، زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود که پيوسته روان است

«هوشنگ ابتهاج»
*** 
انجام دادن کار درست راحت تر از اين است که توضيح دهي که چرا انجامش ندادي.
It is easier to do a job right than to explain why you didn't.
***
بهتر است بدانيم، اين که مي توانيم کار کنيم يک هديه است و داشتن قدرت براي کار کردن، رحمت و علاقه براي انجام کار، موفقيت.
Let us realize that the privilege to work is a gift, that the power to work is a blessing, that love of work is success.
کار کردن، عشقي است که به طور واضح مي توان ديد و اگر شما با بي ميلي کار مي کنيد، بهتر است کارتان را ترک کنيد و بر سر دروازه معبدي بنشينيد و از کشاني که با اشتياق کار مي کنند صدقه بگيريد.
Work is love made visible and if you cannot work with love but only with distaste, it is better that you should leave your work and sit at the gate of the temple and take alms of those who with joy.
***
کارهاي ناممکن را انجام بدهيد تا کارتان پيشرفت کند.
Attempt the impossible to improve your work.
***
کار کردن براي يک شرکت بزرگ مانند اين است که سوار قطار شويد. آيا شما با سرعت 60 مايل در ساعت مي رويد يا قطار 60 مايل در ساعت مي رود و شما فقط ثابت نشسته ايد؟
Going to work for a large company is like getting on a train. Are you going sixty miles an hour or is the train going sixty niles an hour and you are lust sitting still؟
***

 

جاودانه ها
 

رامبراند مشهورترين نقاش هلندي است. او در طول زندگي خود شيفته به تصوير کشيدن جلوه هاي زندگي بود. يکي از بهترين آثار او نقاشي نگهبان شب است. او زندگي فقيرانه اي را مي گذراند تا اينکه بالاخره در سن 20 تا 30 سالگي شهرت او موجب ازدواج با زني ثروتمند به نام ساسکيا شد.
رامبراند نقاشي هاي بسياري از تصوير خود کشيد که به حداقل 60 اثر مي رسد و اين کار موجب شد تا تغيير و تحولات زندگي او که انعکاسي از نماي چهره اش بود از دوران جواني تا کهنسالي ثبت شود. او در پايان زندگي کم کم شهرتش را از دست داد و بيشتر پولهايش نيز از دستش رفت. اما مهمترين کار او در عالم هنر نقاشي رسم تصاوير با سايه روشنهاي حقيقي آنها بود که با صداقت و دقت بي نظيري انجام مي شد.

با هم بينديشيم
 

روزي شايع شد مرتاضي از کوه پايين آمده و مشغول کشاورزي است.مردم به ديدارش رفتند و از او پرسيدند: اي مرتاض بزرگ از سفر طولاني خود چه آموختي؟ مرتاض گفت: بيست سال در غاري تمرکز کردم و از جايم تکان نخوردم تا تکه سنگي کوچک را با نيروي ذهنم از زمين بلند کنم. روزي کودکي که در اطراف غار مشغول بازي بود وارد غار شد و به من گفت چه مي کني؟ گفتم: مي خواهم آن سنگ کوچک را بلند کنم. کودک بلافاصله سنگ را برداشت و در دستم نهاد و گفت: ديدي چقدر آسان است؛ از آن موقع فهميدم بايد براي بلند کردن سنگ آن را از زمين بردارم و حالا هم براي بدست آوردن زندگي خوب براي خودم و اطرافيانم مشغول کار و تلاش هستم.
«فرزان انگار»
***
مرد ثروتمندي 8 فرزند داشت که همواره نگران آنها بود چون آنها به خاطر ثروت پدري تن به کار و تلاش نمي دادند. يک روز مرد ثروتمند فکري به سرش زد...
فردا صبح هر کدام از پسرها و دخترهايش که مي خواستند از وسط باغشان عبور کنند، چشمشان به تخته سنگ بزرگي افتاد که راه عبور و مرور آنها را سخت کرده بود. اما آنها که نمي دانستند مرد ثروتمند از پنجره اتاقش دارد به آنها نگاه مي کند بدون اينکه به خودشان زحمت بدهند که لااقل سنگ را از سر راه بقيه اعضا خانواده بردارند از کنار تخته سنگ گذشتند و رفتند.
خورشيد کم کم داشت غروب مي کرد و مرد ثروتمند از ديدن آن صحنه ها سخت متأثر شده بود که ناگهان متوجه شد پيرمرد خدمتکار در حاليکه وسايل زيادي در دست داشت همين که به تخته سنگ رسيد وسايلش را به روي زمين گذاشت و به هر سختي بود تخته سنگ را برداشت و آن را از سر راه دور کرد و ... که در همان لحظه چشمش به يک کيسه پر از صد دلاري افتاد. پيرمرد به درون کيسه نگاه کرد تا صاحبش را پيدا کند که يادداشتي را وسط بسته هاي صد دلاري ديد که در آن نوشته شده بود: " هر سد و مانعي که سر راهتان باشد مي تواند مسير زندگيتان را تغيير دهد به شرط آنکه سعي کنيد آن مانع را از سر راهتان برداريد!"... پيرمرد خوشحال بود اما مرد ثروتمند به حال فرزندانش اشک مي ريخت.!
***
مردي مقداري گندم به آسياب برد تا آسيابان آرد کند. آسيابان گفت: امروز وقت ندارم، برو فردا بيا. مرد گفت: من مردي با خدا و زاهدم اگر گندم مرا آرد نکني، دعا خواهم کرد تا خدا آسيابت را خراب کند. آسيابان گفت: اگر راست مي گويي دعا کن خدا گندمت را آرد کند که محتاج من نباشي!

 

منبع: کتاب گنجينه ما و شما

Image CAPTCHA
کد نمایش داده شده در تصویر روبرو را در کادر بالا وارد نمایید.