چرا مدیران نگران صندلی هاشون اند؟!

...

عمل به تکلیف

حضرت خطاب به مالك اشتر مى فرمایند: 'بدان كه هیچ عاملى براى جلب والى به وفادارى رعیت، بهتر از احسان به آنها و تخفیف هزینه هاى آنان و عدم اجبارشان به كارى كه وظیفه ندارند، نیست پس لازم است از جانب تو برنامه ای باشد كه با آن اعتماد تو بر مردم فراهم گردد، كه این خوش بینى، رنج فراوانى را از دوشت برمى دارد.'

در این مقاله با دو اصل از اصول مدیریت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه آشنا می شویم:

اصل داشتن بصیرت

امام على "علیه السلام" در قسمتى از خطبه دهم مى فرمایند: و ان معى لبصیرتى [جعفرى، محمد تقى، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ص 145] 'من بیناییم "بینش و بصیرت" را با خود دارم.'

مدیر و رهبر باید بصیرت داشته باشد، بصیرت یعنى توانایى فهم نسبتا سریع روابط علت و معلولى عوامل و مسائل و پدیده ها و پیدا كردن راه حل هاى مناسب براى آنهاست. مدیر یا رهبر باید توانایى پیش بینى كنندگى وقایع را داشته باشد. كسى كه بصیرت دارد مى تواند از روى شواهد، امارات و قواین و مسایل موجود خود پیش بینى كند در آینده چه مسایلى یا وقایع جدیدى پیش خواهد آمد. مدیر بصیر به آینده مى نگرد و وضع سازمان خود را براى آن زمان در نظر مى گیرد . او بدین طریق از یك طرف جلو بروز مشكلات و مسایل زیادى را كه در آینده ممكن است اتفاق بیفتد، مى گیرد و از طرف دیگر سازمان و افراد خود را براى پذیرش تغییرات آتى آماده مى سازد.

بصیرت با هوش و استعداد فرد بى ارتباط نیست و به همین دلیل مقدار آن از فردى تا فرد دیگر تفاوت دارد. بصیرت از ماده بینایى و بینا بودن است. بینا كسى است كه مى بیند، مى اندیشد و تصمیم مى گیرد. پس بینایى دیدن با چشم ظاهرى و حسى نیست، بلكه بیشتر به معنى دیدن با چشم عقل و هوش است. تفاوت فرد با بصیرت و بدون بصیرت این است كه فرد بى بصیرت فقط مى بیند ولى فرد با بصیرت مى بیند و پیش بینى مى كند. مدیر بصیر كسى است كه به امور آشناست و درباره ى آنها شناخت دارد و بالاخره مى فهمد چه باید بكند. مدیریت امرى است كه بدون بصیرت راه به جایى نمى برد. مدیر بصیر علاوه بر آن كه خود به مشكلات با بصیرت مى نگرد، به "كاركنان و زیردستان و همكاران" معلمان، دانش آموزان و اولیاء یاد مى دهد كه چگونه در كارها و مسایل خود بصیرت داشته باشند.

امام صادق "علیه السلام" درباره ى بصیرت فرموده است: العمل على غیر بصیره... "اصول كافى، ج 2، ص 54"

'هر كه بدون بصیرت عمل كند، مانند كسى است كه بیراهه مى رود و هر چند شتاب كند از هدف دورتر گردد.' [میركمالى، سید محمد، مدیریت و رهبرى، ص 146]

براى اینكه اعتماد به مردم و حسن ظن به آنان، ذهنى و بى پایه نباشد. على(علیه السلام) ضمن اینكه مالك را به حسن ظن و اطمینان به مردم دعوت مى كند، راه هایى را نیز جهت تثبیت این ادعا و نشان دادن اعتماد به مردم ارائه مى دهد

اصل خوش بینى

هر چند كه مدیران نسبت به برداشت خود از حقایق و واقعیات امور باید دقیق باشند، ولى خوش بینى در آنان بهتر از وجود بدبینى و كینه توزى است. مولا على "علیه السلام" خطاب به مالك اشتر مى فرمایند:

- از مردم گره و كینه را بگشا و از خود رشته ى هر انتقام و بازخواستى را جدا كن و از هر چه كه تو را نادرست در نظر آید خود را نادان منما و در تصدیق و باور داشتن بدگو و سخن چین شتاب منما، زیرا سخن چین خیانتكار و فریب دهنده است. هر چه خود را به صورت پند دهندگان در آورد.

- از دشمنت پس از آشتى او سخت برحذر باش و بترس، زیرا دشمن چه بسیار خود را نزدیك گرداند تا غافل گیر كند. پس احتیاط و استوار كارى را پیشه كن و زیر بار حسن ظن و نیكو گمانى بزودى مرو.

درباره ى آثار زمینه ى فكرى و روانى در رفتار انسان مطالب بسیارى است. همین قدر باید گفت بسیارى از مشكلات مدیران ممكن است ناشى از زود باورى یا بدبینى آنان باشد كه باعث مى شود مسایلى كه وجود دارد، نبینند یا تصور كنند مسایلى وجود دارد در حالى كه وجود نداشته باشد. كه بر این اساس آنان را مى توان به مدیران بى تقصیر و سخت گیر تقسیم بندى كرد، بخل و ترس و حرص از بدگمانى به خدا به وجود مى آید. [بهرنگى، محمد رضا، ص 256]

آنان كه نگرش و تحلیل هایشان آلوده به یاس و بدبینى است، در پرداختن به هر موضوعى منفى ترین وجه را در نظر مى گیرند.

اساس حكومت هاى فاسد را بدبینى، بى اعتمادى و سوء ظن نسبت به مردم تحت حكومت "مدیریت" تشكیل مى دهد. حاكم خود را تافته جدا بافته از مردم مى شناسد و مردم را در جهت ضدیت و دشمنى با دولتش مى داند و با همین دید، همیشه به خاطر اضطراب و نگرانى هایى كه از مردم دارد، در پى كسب اطلاعات "توسط سازمان هاى مختلف" از مخالفان و سركوبى آنان و در جستجوى بهانه اى است كه بتواند عقیده ها و كمبودهاى خود را بر سر عده اى مظلوم خالى نموده و چند روزى بیشتر حكومتش را در سایه ى ارعاب و وحشت و... بر مردم تحمیل نماید.

اساس حكومت هاى فاسد را بدبینى، بى اعتمادى و سوء ظن نسبت به مردم تحت حكومت "مدیریت" تشكیل مى دهد. حاكم خود را تافته جدا بافته از مردم مى شناسد و مردم را در جهت ضدیت و دشمنى با دولتش مى داند و با همین دید، همیشه به خاطر اضطراب و نگرانى هایى كه از مردم دارد، در پى كسب اطلاعات "توسط سازمان هاى مختلف" از مخالفان و سركوبى آنان و در جستجوى بهانه اى است كه بتواند عقیده ها و كمبودهاى خود را بر سر عده اى مظلوم خالى نموده و چند روزى بیشتر حكومتش را در سایه ى ارعاب و وحشت و... بر مردم تحمیل نماید

در مقابل، حكومت اسلامى بر اساس اعتماد و حسن ظن به مردم پى ریزى شده است. حاكم در حكومت اسلامى، مردم تحت حكومت را در جهت دوستى و همیارى و همكارى با خود مى شناسد و دولت خود را از مردم و مردم را از خود مى داند. او حركت هاى مردمى را در جهت استقرار حاكمیت هر چه بیشتر دولت قلمداد مى كند و در این زمینه نیاز به تحقیق و تجسس نمى بیند و همیشه در پى كسب رضایت مردم تحت حكومت "مدیریت" است.

حضرت خطاب به مالك اشتر مى فرمایند: 'بدان كه هیچ عاملى براى جلب والى به وفادارى رعیت، بهتر از احسان به آنها و تخفیف هزینه هاى آنان و عدم اجبارشان به كارى كه وظیفه ندارند، نیست پس لازم است از جانب تو برنامه ای باشد كه با آن اعتماد تو بر مردم فراهم گردد، كه این خوش بینى، رنج فراوانى را از دوشت برمى دارد.'

سزاوارترین فردى كه شایستگى خوش بینى ات را دارد، كسى است كه سیاست را نیكو بداند و سزاوارترین كس به بد بینى، كسى است كه سیاست را بد بشناسد.

براى اینكه اعتماد به مردم و حسن ظن به آنان، ذهنى و بى پایه نباشد. على "ع" ضمن اینكه مالك را به حسن ظن و اطمینان به مردم دعوت مى كند، راه هایى را نیز جهت تثبیت این ادعا و نشان دادن اعتماد به مردم ارائه مى دهد. [لنكرانى، محمد فاضل، آئین كشوردارى از دیدگاه على "علیه السلام"، ص 128]

فرآوری: آمنه اسفندیاری

منابع:

سایت تعلیمات اسلامی واشنتگتن

مدیریت و رهبرى با سیرى در نهج البلاغه جلد 1 ـ محمد اصلى پور

اصول كافى، ج 2

محمد فاضل لنكرانى، آئین كشوردارى از دیدگاه على "علیه السلام"

Image CAPTCHA
کد نمایش داده شده در تصویر روبرو را در کادر بالا وارد نمایید.