ازدواج حضرت علی(ع)و حضرت زهرا(ع)

...

داستان خواستگاري و ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت زهرا(س)

از زبان حضرت علي(ع) آغاز روزى خدمتكارم از من پرسيد: آيااز خواستگارى فاطمه خبر دارى ؟ گفتم : نه گفت : كسانى وىرا از پدرش خواسته اند. اما تعجب است كه پا پيش ‍ نمى گذارى و فاطمه را از رسولخدا(ص ) نمى خواهى ؟! گفتم : من چيزى ندارم كه با آن تشكيل خانواده دهم . گفت : اگر تو نزد رسول خدا(ص ) شوى (من مطمئنم كه ) فاطمه را به تو تزويج خواهدكرد. به خدا سوگند، آن كنيز، چندان در گوش من خواند تا جراءت اقدام را در منپديد آورد. و مرا وادار ساخت كه نزد رسول خدا(ص ) بروم . قال على : خطبت فاطمه الى رسول الله (ص ) فقالت لى مولاه : هل علمتان فاطمه قد خطبت الى رسول الله (ص ) ؟ قلت : لا . قالت : فقد خطبت ، فمايمنعك ان تاتى رسول الله (ص ) فيزوجك ؟ فقلت و عندى شى اتزويج به ؟ قالت : انك انجئت الى رسول الله (ص ) زوجك . فوالله ما زالت ترجينى..... كابين ... هنگامى كه براى خواستگارى فاطمه رفتم ، مجذوب حشمت و حرمت رسولخدا(ص ) شدم و خاموش در برابر او نشستم ؛ بخدا قسم ، كلمه اى بر زبانم جارىنشد. رسول خدا(ص ) كه چينن ديد پرسيد: چه مى خواهى ؟ آيا حاجتى دارى ؟ منهمچنان خاموش ماندم و چيزى نگفتم . دوباره پرسيد، و من باز ساكت بودم . تا اينكهبراى بار سوم گفت : شايد براى خواستگارى فاطمه آمده اى؟ گفتم : آرى ، فرمود: آيا جيزى دراى كه آن را كابين زهراسازى؟ گفتم : نه ، يا رسول الله (ص( فرمود: زرهى را كه به تو دادهبودم ، چه كردى ؟ گفتم : دارم ، اما چندان ارزشى ندارد و بيش از چهار صد درهمبها ندارد. فرمود: همان را كابين فاطمه قرار بده و بهايش را نزد من بفرست . قال على (ع ):... حتى دخلت على رسول الله (ص ) و كانت لهجلاله و هيبه فلما قعدت بين يديه افحمت فو الله ما استطعت ان اتكلم . فقال : ماجا بك ؟ الك حاجه ؟ فسكت . فقال : لعلك حئت تخطب فاطمه ؟ فلت : نعم ، قال : فهلعندك من شى تستحلها به ؟ قلت : لا و الله يا رسول الله (ص )! فقال : ما فعلتالدرع التى سلحتكها؟ فقلت : عندى و الذى نفسى بيده انها لحطيميه ، ما ثمنها الااربعماثه درهم . قال : قد زوجتكها، فابعث فانها كانت لصداق بنت رسول الله (ص) جهاز مختصر ... من برخاستم و زره را فروختم و پول آن را به خدمت آوردم و دردامنش ‍ ريختم . حضرت از من نپرسيد كه چند درهم است و من نيز چيزى نگفتم . سپس ‍ بلال را صدا زد و مشتى از آن درهمها را به او داد و فرمود: با اين پول براى فاطمهعطريات تهيه كن . بعد با هر دو دست خود مشتى را برگرفتو به ابوبكر داد و فرمود: از لباس و اثاث منزل آنچه مورد نياز است خريدارى كن . عمار ياسر و تنى چند از اصحابرا هم همراه او روانه كرد. آنها وارد بازار شدند و هر يك چيزى زا مى پسنديد و ضرورىمى دانست ، به ابوبكر نشان مى داد و با موافقت او مى خريد. از چيزهايى كه آن روزخريدند: پيراهنى به بهاى هفت درهم و جارقدى به چهار درهم ، قطيفه مشكى بافتخيبر، تخت خوابى بافته از برگ خرما. دو تشك كه از كتان مصرى رويه شده بود كه يكى ازليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند. چهار بالش از چرم طائف كه از علفاذخر)گياه مخصوصى است در مكه ) پر شده بود. و پرده اىپبشمين و يك قطعه حصير، بافت هجر (مركز بحرين آن زمان ) و آسياب دستى و كاسه اىبراى دوشيدن شير و مشمى براى آب و ابريقى قير اندود و سبويى بزرگ و سيز رنگ وتعدادى كوزه گلى . اشياء خريدارى شده را نزد رسول الله (ص ) آوردند. حضرت همينطور كه جهاز دخترش را مى ديد و آن ها را بررسى و ورنداز مى نمود گفت : خدا به اهل بيت بركت دهد. قال على (ع(:... قال رسول الله (ص ) قم فبع الدرع ، فقمت فبعته و اخذت الثمن و دخلت على رسولالله (ص ) فسكبت الدرهم فى ححره فلم يسالنى كم هى ؟ و لا انا اخبرته ، ثم قبض قبضهو دعا بلالا فاعطاه فقال : ابتعغ لفاطمه طيبا، ثم قبض رسول الله (ص ) من الدراهمبكلتا يديه فاعطاه ابابكر و قال : ابتع لفاطمه ما يصلحها منثياب و اثاث البيتو اردفه بعمار بن ياسر و بعده من اصحابه . فحضروا السوقفكانوا يعترضون الشى مما يصلح فلا يشترونه حتى يعرضوه على ابى بكر فان استصلحهاشتروه . فكان مما اشتروه : قميص بسبعه دراهم و خمار باربعه دراهم و قطيفه سوداخيبريه و سرير مزمل بشريط و فراشين من خيش مصر حشو احدهما ليف و حشو الاخر من صوف واربع مرافق من ادم الطائف حشوها اذخر و ستر من صوف و حصير هجرى و رحى لليد و مخضبمن نحاس و سقا من ادم و قعب للبن و شن للما و مطهره مزفته و جره خضرا و كيزان خزف . حتى اذا استكمل الشرا حمل ابوبكر بعض المتاع و حمل اصحاب رسول الله (ص ) الذينكانوا معه الباقى فلما عرض المتاع على رسول الله (ص ) جعل يقلبه بيده و يقول : بارك الله الاهل البيت.

Image CAPTCHA
کد نمایش داده شده در تصویر روبرو را در کادر بالا وارد نمایید.